محمدتقی جواهری گیلانی (شمس لنگرودی) زادهٔ ۱۱ فروردین ۱۳۳۰ در لنگرود، شاعر و پژوهشگر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است.

وی دیپلمِ ریاضی و لیسانسِ اقتصادوبازرگانی دارد و استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس داده، و به همراه حافظ موسوی و شهاب مقربین مدیر انتشارات آهنگ دیگر است. او هم‌اکنون در مؤسسه رخداد تازه تدریس می‌کند.
این شاعر پیشکسوت در گفت‌و‌گویی درباره‌ی دوران نوجوانی‌‌اش در روزهای مرطوب شمال عنوان می‌کند: نوجوانی ما در بطالت محض می‌گذشت؛ چرا که در دوره‌ی نوجوانی و جوانی من در شهر ما، نه از کلاس موسیقی خبری بود، نه فیلم‌سازی و نقاشی و نه هیچ کلاس آموزنده‌ی دیگری.
او می‌گوید: ما در رطوبت بی‌پایان شمال، تا لنگ ظهر، بیهوده و بی‌حاصل غلت می‌زدیم و تنها تفریح بزرگوار من، رفتن به کنار دریا بود که در واقع، تمامی تابستان‌ها و رۆیاهای ما را می‌ساخت. چمخاله، ساحل لنگرود، که از معدود ساحل‌های شنی خزر است‌، با ماسه‌‌ی طلایی چشم‌گیرش عموم بعدازظهرهای ما را شکل می‌داد.
شمس درباره‌ی این سرگرمی روزهای نوجوانی خود عنوان می‌کند: آن‌چه به ذهنم می‌آید، تابستان‌های نوجوانی من، عصرهای نیم‌گرم و رطوبتی دریا بود که پوشیده از آدم‌های رنگارنگ بود و صدای موسیقی که از دور شنیده می‌شد. تا وقت شام که دوباره به ساحل برگردیم و آواز مردم ناپیدا را در تاریکی و قایق بشنویم.
او درباره‌‌ی این‌که چه کتاب‌هایی را در سال‌های نوجوانی‌اش و در تعطیلی تابستان می‌خوانده، می‌گوید: تا آن‌جایی که من در یادم مانده، تقریبا در نوجوانی خود کتاب نمی‌خواندم. سراسیمه بودم که دوباره مهرماه آغاز شود و به زندان مدرسه‌ام برگردم.
شمس لنگرودی تأکید می‌کند: اگرچه ذهن و تخیلم را بعدها نوجوانی من شکل داد؛ اما از طریق کتاب‌ها نبود. از طریق تجربه‌ی ملموس و ارتباط بی‌واسطه با اشیا و گیاه و پرنده و نور در تابستان‌های پر از سایه بود که حیاط ما را پر می‌کرد. من باغبان حیاط خانه‌مان بودم و هنوز جدول‌بندی‌هایش را که پر از انواع درخت‌های تابستانی بود، به یاد دارم.
این شاعر با اشاره به علاقه‌ی خود به ریاضیات در کودکی‌اش می‌گوید: من در دوره‌ی نوجوانی خود نه از شعر خبر داشتم و نه داستان و نه از هیچ نوع کتاب دیگر. علاقه‌ی من به ریاضیات بود و تمام اشتیاقم آن بود که هرچه زودتر به مدارج بالای ریاضی دست یابم.
شمس دیگر علاقه‌مندی خود را موسیقی عنوان می‌کند و می‌گوید: اگر در شهر ما آموزش موسیقی وجود داشت، بی‌درنگ به سوی آن می‌رفتم. من از کودکی عاشق موسیقی بودم که آن را تنها در صدای پرندگان می‌شنیدم.
او درباره‌‌ی این‌که چه کتاب‌هایی را در سال‌های نوجوانی‌اش و در تعطیلی تابستان می‌خوانده، می‌گوید: تا آن‌جایی که من در یادم مانده، تقریبا در نوجوانی خود کتاب نمی‌خواندم. سراسیمه بودم که دوباره مهرماه آغاز شود و به زندان مدرسه‌ام برگردم.
مجموعه‌های شعر «رفتار تشنگی» (1355)، «در مهتابی دنیا» (1363)، «خاکستر و بانو» (1365)، «جشن ناپیدا» (1367)، «قصیده‌ی لبخند چاک چاک» (1369)، «نت‌هایی برای بلبل چوبی» (1379)، «پنجاه و سه ترانه‌ی عاشقانه» (1383)، «باغبان جهنم» (1383)، «ملاح خیابان‌ها» (1386)، «لب‌خوانی‌های قزل‌آلای من» (1389)، «رسم کردن دست‌های تو» (1389)، «می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم» (1389) و «شب، نقاب عمومی است» (1390) از جمله آثار او هستند.
از جمله دیگر آثار او، رمان «رژه بر خاک پوک» و «گردباد شور جنون» (سبک هندی و کلیم کاشانی) هستند. او همچنین در فیلم «فلامینگوی شماره‌ی 13» بازی کرده است.

"انجمن شاعران جوان"


برچسب‌ها: شعر معاصر فارسی, مناسبت ها, شمس لنگرودی
+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:53 نويسنده عاطفه (مسئول بخش اخبار فرهنگی- هنری) |