|
|
|
|
خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند عریانترم زشیشه و مطلوب سنگسار این شهر بی نقاب قبولم نمی کند ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت؟ عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند این چندمین شب است که بیدار مانده ام آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند بیتاب از تو گفتنم آوخ که قرن هاست آن لحظه های ناب قبولم نمی کند گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی با این عطش سراب قبولم نمی کند.. "محمد علی بهمنی" برچسبها: شعر معاصر فارسی, محمدعلی بهمنی, دانلود دکلمه با صدای محمدعلی بهمنی |
|